خرید بک لینک
صد سال دیگر در همین روز همه ی ما مرده ایم... من نگاهش میکنم، او نمی خوانَدَم ، او مرا دوست دارد من نمی خواهمش، می شود یک روز، یک ماه، سال ها و همچنان تنهاییم، دلم می خواست کسی بود کنارش می نشستم، زانوانم را بغل میگرفتم و با اشتیاق به کلماتش گوش میکر

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:55

پاییز و عاشقی و داستان هایش که تمام شد هیچ، یلدا و حسودی هایش بماند برای بعد!من مانده ام فعلا" !!! با یک حس عجیب غریب پروانه وار!قدیم تر ها که بود توی دلشان رخت می شستند اینطور وقت ها، بعد تر شد انقلاب، بعدش شد آشوب! الان میگویند پروانه! در دلم پروان

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:55

زندگی از صبح با اولین تیک و تاک های آپشن جدید آیفون شروع می شود، لباس پوشیدن و بزک کردن در تاریکی اتاق و وول زدن های هم اتاقی ها، پله های همت را دو تا یکی پایین دویدن و با زور خودت را چپاندن در بی ار تی مسیر راه اهن - تجریش!شب که می شود، فکر میکنم که

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:55

نمی توانم بنویسم! انگشتانم لال شده اند! :( با تمرکز تمام به اهنگ فرانسوی که ماری پلی کرده است گوش می دهم ببینم ته مانده های زبان فرانسویم چقدر است... از سوز و گداز صدای خواننده و تک کلمه های دوستت دارم، دست و تنهاییش میفهمم که کسی رهایش کرده است...

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:55

یکی از همین روزهاست که بال هایم را باز کنم و بپرم! از لبه ی محدودیت هایم... بپرم و خیلی وسیع همه چیز را تجربه کنم ، با یک دید عریض و فول اچ دی! فقط کمی جرات می خواهد و یک عالمه پول :)) که البته این دومی کمی غیر منطقی است و همین که میخوانی پیش خودت م

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:55

همیشه این موقع سال از اوایل دیماه، یکی یکی روزها را می شمارم تا در بیست و دومین شبش بتوانم تمام مهر و علاقه ام را به دردانه ترین موجود هستی ابراز کنم، اولین احساسی که بعد از شنیدن حیاتش داشتم حس حسادت بود! اینکه مادرم قرار است فرزند دیگری به این دنی

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:55

وقتی عصبانی میشوم مغزم عجیب تیک و تاک میکند انگار که یک موج عظیم از کلمات می ایند و به دیوار سکون فکرم برخورد میکنند، بعد من میمانم و شلوغ پلوغی که نمیتوانم سامانش دهم، امروزه ادم ها، به طور نا ملموسِ خوگرفته ایی بهم متصل هستند، بیدار می شوند، روزشان

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:55

فکر نکنی بیکارم نه! بعضی وقت ها از سر بی حوصلگی گشتی در محیط های مجازی میزنم، یکی دوتا از این ول معطل های بیشعور را جرابی مینویسم و دستگیره ی این گردانه ی تکراری را میگیرم چرخی میدهم، داستان با میزان تفاوت هائم شروع میشود اینکه من چقدر با دخترهای جا

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:55

بعد از دو سال اندی که از کندن و رها شدن از زادگاهم می گذرد احساس می کنم کمی ارامش دارم، این کمی در تلاتم عجیب غریب زندگی من خودش از خیلی هم کمی بیشتر بحساب می آید. وقتی شهرم را به بهانه درس خواندن رها کردم نمیدانستم که می شود روزها را شب کرد و آرامش

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:55

من که رای می دهم به زور و ضرب و داستان ها و تهدید های غزال تا ترس از تجمع هواداران این آن در مصلی، همه باعث شده که در برگه رای خود بنویسم که انتخابم روحانی است اما واقعیتش را بخواهید رای واقعی من نه روحانی است نه هیچ کس دیگر، من اگر رای می دهم برای

برچسب: نویسنده: پندار نوروزی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:55

صفحه بندی